دیگر برای بغض ِ خانه زاد ِ این گلو
نفس ، مدارا کننده نیست
حجم دلتنگی
به وسعت ِ نداشتنت شده است
و ثانیه ها
با خود التهاب حمل می کنند
و بر سینه می ریزند
دیریست از یاد برده ای مرا
و دفتر خیس ِ رویای با تو بودن را ...
نمی دانم ... دستفروش ِ فاصله ها ، ادعای حراج می کرد
و من در ما ورای خلوتت
همیشه به یادت می آورم
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:50 توسط تهمینه
|